همون آدم قبلی

با همون بچگی ها ، با همون فکر و خیالا

خرگوش کم رو و روباه پررو

خرگوش کم رو و روباه پررو

يکی بود يکی نبود غير از خدای مهربان کسی نبود.در زمان های قديم در جنگل سرسبز و خرم و زيبايی خرگوش پيری زندگی می کرد که بسيار باهوش و زرنگ اما کم رو بود، در اين جنگل زيبا روباه پررو و حيله گری زندگی می کرد که نزديک خانه خرگوش قصه ما لانه داشت. روباه حيله گر و موزی حيوانات جنگل را گول ميزد ، واز آن ها به زورغذا می گرفت.اما وقتی به خرگوش کم رو می رسيد نمی توانست خرگوش ما را گول بزند و خرگوش هر وقت می فهميدکه روباه پررو پشت در خانه اش کمين کرده ، از آنجا فرار می کرد. همه ی حيوانات جنگل سرسبز از دست آزار و اذيت ها ی اين روباه پررو خسته شده بودند .شبی از شب ها خرگوش پير خوابی می بيند که روباه پررو همه جای جنگل را خراب می کند و همه ی حيوانات جنگل و خرگوش پير و کم رو را می کشد.با ديدن اين خواب وحشتناک خرگوش تصميم می گيرد که روباه پررو و حيله گر را به دام بی اندازد و همه را از دست او وکارهای بدش نجات دهد .به همين خاطر تمام حيوانات جنگل را خبر کرد،او نقشه اش را برای اهالی جنگل توضيح داد ؛ وبه همه گفت که به او در اين کار کمک کنند و کارهای لازم رارا انجام دهند.
حيوانات وظايف را بين خود تقسيم کردند از جمله خاله عنکبوت مهربان هر چه می توانست تار با خود آورد .آنها صبرکردند تا روباه پررو از خانه بيرون بيايد بالاخره زمان اجرا نقشه رسيد،روباه از خانه بيرون آمدهمه حيوانات در اطراف پنهان شدند. وقتی که روباه به جلو در حال حرکت بود خاله عنکبوت تارهای خود روی روباه انداخت و همه با چوب به طرف روباه حمله کردند وتا می توانستند اورا زدند ،تا او به خرگوش باهوش وپير گفت :خواهش می کنم ديگر بس است نزنيد خواهش می کنم نزنيد .
خرگوش گفت اورا به درخت بزرگی محکم ببنديد و حيوانات جنگل اورا به درختی در نزديکی لانه خرگوش بود بستند و همه به خانه هايشان رفتند و روباه را بدون آب غذا رها کردند.بعد از روزی پيش روباه پررو آمدندو روباه به آنها التماس کرد :"خواهش می کنم مرا رها کنيد به شما قول می دهم ديگر شما حيوانات را اذيت و آزار ندهم واز غذای شما استفاده نکنم."
حيوانات جنگل يک صدا گفتند:"اگر بار ديگر به قول هايی که داده ای عمل نکنی به مجازاتی بدتر از اين دچار می شوی. "
روباه گفت:"قول می دهم که ديگر کسی را اذيت نکنم و رفتار قبلی خود را تکرار نکنم."
خرگوش گفت:"برای اطمينان از اين که واقعا پشيمان شدی بايد باز هم اين جا بمانی." حيوانات جنگل از آنجا رفتند و به کار های روزانه ی خود پرداختند.صبح روز بعد پيش روباه برگشتند و او را آزاد کردند.
روباه وقتی فهميد چه کارهای بدی می کرد تصميم گرفت که ديگر حيوانات جنگل را اذيت نکند؛ و به آن ها زور نگويد.از آن به بعد جنگل آرامش و صفای قبل را بدست آورد اهالی جنگل زندگی خود را با صفا و صميميت می گذراندند.همه با هم مهربان بودندو به هم ديگر محبّت می ورزيدند.
آن ها از اين که روباه آن ها را اذيت و آزار نمی کند بسيار خوش حال بودند .روباه هم با آن ها مهربان شده بود ،بعضی مواقع اهالی جنگل برای روباه غذا می آوردند و بعضی مواقع روباه برای اهالی جنگل غذا می آورد و به آن ها کمک می کرد.
حيوانات جنگل برای قانون گذاشتن جنگل به سراغ خرگوش پير و کم رو و زرنگ رفتند . قانونی را به اجرا گذاشتندکه ديگر هيچ حيوانی نمی توانست به خانه های ديگران حمله کند ، اگر هم حيوانی به قانون احترام نگذاشت با آن برخورد شديدی شود.
ازآن پس اهالی جنگل براحتی در جنگل زندگی می کردند و کسی نمی توانست حق ديگران را ناديده بگيرد و به ديگران ظلم کند.
وقتی روباه مدتی پيش خرگوش قصه ی ما ماند پی برد که خرگوش حيوان بسيار مهربانی است و اهالی جنگل هم حيوانات مهربانی هستند . او با فهميدن اين واقعيات حسرت گذشته ها را می خورد که چطور با اهالی جنگل بد رفتاری می کرد ، چرا حق آن ها را می خورد ،چرا غذای آن ها را می خورد (حتی بعضی مواقع آن ها را هم می خورد). اهالی جنگل با او خوب و مهربان شده بودند ولی يادشان نرفته بود که بچه های بعضی ازآن ها را خورده بود .
روباه پرروی قصه ی ما برای جبران گذشته ها بسيار با آن ها با مهربان رفتار کرد. اهالی جنگل که اطمينان از صداقت و مهربانی قلبی و پشيمانی روباه شدند او را بخشيدند و گذشته را فراموش کردند .
روباه با کارهای خود ثابت کردکه می تواند غذای خود را بدون استفاده از زحمت ديگران بدست آورد.
خرگوش کم رو به خاطر دوام اين دوستی ها وبرای اين که اهالی جنگل زحمت های هم ديگر را فراموش نکنند ، به پيشنهاد روباه پررو که ديگر اثری از پررو گری های او به چشم نمی خورد جشن زيبا و با شکوهی گرفت. در ان جشن به ياد ماندنی که خاطره اش هنوزدر ذهن های اهالی مهربان جنگل مانده است با انواع شيرينی ها ،ميوه ها و غذاهای بسيار متنوعی از ميهمانان بوسيله خرگوش کم رو و روباه پرروی قبلی پذيرايی شد . بعد از مراسم نيز همه ميهمانان از پذيرايی خرگوش کم رو و روباه تشکر و سپاس گذاری کردند.
سالها گذشت و اهالی جنگل هر سال به ياد اتفاقات گذشته که در همين روز ها رخ داده بود دور هم جمع می شدند، ساعاتی را با هم بودند و به همه خوش می گذشت.
نتيجه گيری :
1. قانون برای حفظ نظم و آرامش و آسودگی همه بوجود می آيد.
2. همه بايد با هم مهربان باشند و به حقوق هم احترام بگذارند.
3. برای انجام هر کاری چه مهم چه ساده کارها بايد بين همه تقسيم شود.


+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط محسن  |